وبلاگ رحيم افشاري - وبلاگ رحيم افشاري، گزارشات اردوها، نقد عکس، مقالات عکاسي
تربت حیدریه و مقام اولی سومین جشنواره فیروزه تبریز
سه شنبه 5 مرداد 1389 09:22

پس از پنج روز جدال عکاسانه‌ي سرشناس‌ترين عکاسان ايراني در تبريز امروز داوري اين جشنواره به اتمام رسيد و بالاخره در سومين جشنواره ملي عکس فيروز تبريز و براي دومين بار يک هنرمند عکاس از تربت حيدريه موفق به کسب مقام اولي شد.

امير عنايتي با پشت سرگذاشتن رقباي سرسخت و خـشـني از مشهد و ديگر نقاط کشورمان با کسب اين مقام در بخش معماري توانست ديگربار به اثبات برساند که در تربت حيدريه هنرمندان بيشمار و مستعد در عکاسي وجود دارد. و شايذ جالب باشد که آقاي عنايتي، در مرحله‌ي گزينشي و ثبت نام اوليه با توجه با قوانين گزينش عکاسان ، واجد شرايط شرکت در اين جشنواره نبودند که ايشان به صورت جداگانه در اين جشنواره شرکت کردند و اين افتخار را آفريدند.

 

باشد که نحوه نگاه و گزينش عکاسان در  چنين جشنواره‌هايي تغيير کند .

 

پ . ن : لازم به ذکر است که در دوره اول جشنواره فيروزه ، آقاي سليمان گلي نيز مقام اولي را به خود اختصاص دادند.

به کجا می‌روم ؟
سه شنبه 28 ارديبهشت 1389 11:44

 

چنين بي محابا...
بي ترس و دلهره
چنين دلبرانه اما ناباورانه
در جمع ادميان سر در گم
من ...
به كجا مي‌روم ؟

عکس‌های جذاب نقاشی‌ خلاقه‌ی آکرلیک
جمعه 3 ارديبهشت 1389 12:00

يک مجموعه عکس باورنکردني، يک نقاشي و اثر هنري بسيار زيبا از خلاقيت و ترکيب هنرهاي تجسمي.

لطفاً براي ديدن ادامه‌ي عکس‌ها به قسمت ادامه‌ي مطلب مراجعه کنيد.

ادامه مطلب ...

لبخند شیرین زندگی کودکانه
پنجشنبه 26 فروردين 1389 02:17

 

چه صادقانه و چه کودکانه است، خندیدن بی غم، بی وحشت زندگی و فکر فردایی .

پرواز آزادانه دست های بی نیاز و بی منت ...

و چه شنیدنی است، صدای قه‌قه‌های کودکان شاد این حوالی ...

و چه رنگی دارد، دلبری دختر بچه‌های همسایه، در پشت حجاب آشناشون .

و این یعنی لبخند شیرین زندگی کودکانه .

چرا اینگونه ؟
جمعه 20 فروردين 1389 07:42

بايد از اين رهگذر، هزار توي، به يك دم، و دريغي جَـسـت ...

گاهي وقتي‌ها بايد حتماً روي سر بعضي‌ها زور باشه انگار‌ !

انگار كه نمي‌شه به ميل و اراده كاري رو انجام داد. انگار كه اصلاً حسـش نيست ... و انگار كه نه انگار داري نفس مي‌كشي .

انگار نه انگار كه اين دم است و ممد حيات ، ولي فقط بلد(يـ)م از اون با عنوان " آه " ياد كنيم.

بعضي‌ها ميگن مثبت انديشي،

بعضي‌ها ميگن اميد ،

بعضي‌ها ميگن قدرت درون من،

بعضي‌ها ميگن خواستن و توانستن،

بعضي‌ها ...

اما من ميگم، خيلي چيزها، بي‌ذوقي، عامل اميدواري، زندگي سرد ماشيني كه تئوريش هست، كار... كار... و كار ! حتي بقول اديسون هم كه گفت، بهترين تفريح " كار ، كار ، كار "

نمونه‌اش همين ارسال دير به دير پست‌هام ! چرا ؟ نمي‌دونم . اما مي‌دونم هر وقت خواستم مطلبي رو ارسال كنم، نمي‌تونستم ...

و در آخر هم، هيچ نتيجه‌اي ندارم. ولي چرا اينگونه ؟